تبلیغات
روزنامه دیواری - در جستجوی دایناسور
لطفا نظر بگذارید...

در جستجوی دایناسور

22 بهمن 87 09:57 ب.ظ

نویسنده : امین شهپری
ارسال شده در: داستانهای كوتاه ،

 

تولد سارا بود و او یك بازی جدید كامپیوتری بنام جستجوی دایناسور

 را هدیه گرفته است.

سارا به خودش گفت: این خیلی عالی است، این همان چیزی است كه می خواستم.

 

 

 

سارا  تصمیم گرفت، بازی جدیدش را امتحان كند.او كامپیوتر را روشن كرد و سی دی را داخل آن گذاشت و به صفحه مانیتور نگاه كرد. علامت عجیبی روی صفحه ظاهر شد.

 

 

 

 

سارا روی آن علامت كلیك كرد و یكدفعه اتفاق عجیبی افتاد. نورررررررر

 

 

 

 

 

سارا پرسید: من كجا هستم؟

پسركی كه كنارش ایستاده بود، گفت: توی بازی جستجوی دایناسور هستی. ما باید استخوانهای قدیمی دایناسور را پیدا كنیم.

 

 

 

 

سارا یك استخوان طلائی كه در زیر بوته ها پنهان بود را برداشت و گفت: یكی اینجاست.

پسرك فریاد زد: وای، نه. تو نباید استخوانهای طلائی را برمی داشتی، حالا باید مواظب دایناسور باشیم.

 

 

 

ناگهان آنها صدائی را از پشت سرشان شنیدند و زمین زیر پایشان به لرزه در آمد. صدای نعره دایناسور آمد.

سارا و پسرك دویدند اما دایناسور نزدیكتر می شد. آنها پشت یك بوته پنهان شدند.

سارا پرسید اگر دایناسور ما را بگیرد چه می شود. پسرك گفت: باید  بازی را از اول شروع كنیم

 

 

 

 

 

سارا فریاد زد، نگاه كن ، دایناسور اینجاست. ناگهان او دوباره همان علامت عجیب را كه قبلا روی كامپیوترش بود، را دید. آنرا لمس كرد و دوباره....

 

 

 

 

نورررررررر

 

 

 

 

سارا در خانه اش، كنار كامپیوتر نشسته بود.او به بازی نگاه كرد و گفت: بای بای دایناسور، شاید من بازی دیگری بكنم


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -